|
مـــحــیـــط عـشــق |
|
روزگار استاد فراموشیست ، امیدوارم که تو شاگرد روزگار نباشی |
مرا ببخش یارب مرا به سلسله انبیا ببخش بر شاه اولیا، علی مرتضی ببخش
یارب گناه من بود از كوهها فزون جرم مرا به فاطمه، خیرالنسا ببخش
هركار كردهام، همه بد بوده و غلط یارب مرا تو بر حسن مجتبی ببخش
یارب اگر كه جود وسخائی نكردهام ما را تو بر سخاوت اهل سخا ببخش
یارب مرا به رحمت بیمنتها ببخش یعنی به ساحت حرم كبریا ببخش
یارب گناهكار و ذلیل و محقرم عصیان من به شوكت عزّوجلا ببخش
یاب تو را به جاه و جلالت دهم قسم جرم گذشته عفوكن و ماجرا ببخش
یارب مرا ببخش به اهل صلات و صوم یعنی به نور صفوت اهل صفا ببخش
یارب تو را به نور جمالت دهم قسم كز ظلمتم رهان و به نور هدا ببخش
یارب به نور ظلمت خاصان درگهت این بنده را به ختم همه انبیا ببخش
یارب از این معاصی بسیار بیشمار
مستوجب عقوبتم؛ امّا مرا ببخش
+ نوشته شده در 31 Aug 2009ساعت 4:59 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
ز من پنهان نکن چشمان ماهت را / ز صد نقاش بهتر میکشم ناز نگاهت را عشق را وارد دعای خود کن ، زیرا دعا زیباترین گفتگوی عاشقانه با خداست . کسی آرام میآید نگاهش خیس عرفان است قدم هایش پر از معنا ، دلش از جنس باران است کسی فانوس بر دستش ، بسان نور میآید . ************** نه یادم میکنی نه میروی یاد / به نیکی باد یادت ای پریزاد مرا کردی تو ای دوست فراموش / فراموشی ست رسم آدمیزاد . دوستان خرده گرفتند که چرا دل به تو دادم / باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرائی ؟!؟ سحر که برگ گل تر شد ز شبنم / نسیم ، آهسته زلفش ریخت بر هم بیاور عطر زلفش سوی فایز / مرا فارغ کن از غم های عالم . **************** همه با یار خوشند و ما به غم یار خوشیم کار سختی است ولی ما به همین کار خوشیم . **************** اندر دل من بدین عیانی که توئی / وز دیده من بدین نهانی که تویئ وصاف تو را وصف نداند کردن / تو خود به صفات خود چنانی که توئی . **************** در عشق تو از بس که خروش آوردیم / دریای سپهر را به جوش آوردیم چون با تو خروش و جوش ما در نگرفت / رفتیم و زبان های خموش آوردیم . **************** ز من پنهان نکن چشمان ماهت را / ز صد نقاش بهتر میکشم ناز نگاهت را **************** خسته از نامردی ام از مرغ شب تنها ترم / آنقدر تنها که کس جز غم نباشد باورم **************** کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست . **************** نبض لحظه رو نگه دار نذار عشقمون بمیره / نذار ضربه های ساعت ، منو از تو پس بگیره عقربک های زمونه ، خستگی سرش نمیشه / نگو برمیگردی فردا دل که باورش نمیشه . **************** گفت بنویس میمانم ، نوشتم میروم ، این غلط املائی مرا ویران کرد و حالا باید روزی ۱۰۰ مرتبه از روی تنهائی بنویسم . **************** چه زیباست نوشتن ، وقتی میدانی او میخواند چه زیباست سرودن ، وقتی میدانی او میشنود و چه زیباست دیوانگی به خاطر او ، وقتی میدانی او میبیند . **************** با آبی عشق پر کشیدن زیباست / در لحظه غم ، تو را سرودن زیباست منظورم از این ترانه میدانی چیست ؟ / یعنی که همیشه با تو بودن زیباست . **************** مینویسم ( د ی د ا ر ) تو اگر با من و دلتنگ منی ، یک به یک فاصله ها را بردار . **************** عشق یعنی با غم الفت داشتن / سوختن با درد نسبت داشتن عشق در یک جمله یعنی انتظار / انتظار روز رجعت داشتن . خواهم ز خدا که بی وفایم نکند / غرق گناهم ولی رهایم نکند . **************** گلهای آفتاب گردون تو روزهای ابری بلاتکلیفند مثل من در روزهای بی تو بودن . ****************. در مسابقه زندگی گل زدن هنر نیست ، گل شدن هنر است تقدیم به سرور گلها . . **************** آروم زل بزن به گوشیت ! کاری ندارم ! فقط خواستم بگم دیوونه همین نگاهتم !! **************** اگه دنیا رو بهم بدن تا بی خیال تو بشم ، تو رو میگیرم و بی خیال دنیا میشم . هزار گل تقدیم به آینه شکسته ای که لبخند تو تو را هزار بار تکرار میکند . **************** به سه دوست صمیمی میگم که تحویلت نگیرن ! غم و حسرت و تنهائی . **************** ٫٬¤×،٪×()٫¤٪×،٬٬<>>؛:* میدونی این یعنی چی !؟ یعنی به طور عجیبی دوست دارم ! **************** اجازه هست که تا ابد سر بذارم رو شونه هات ؟ روزی صد دفعه بگم که میمیرم برات ؟ اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟ خیال کنم دل منو دیگه بهم پس نمیدی ؟
+ نوشته شده در 6 Aug 2009ساعت 5:23 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آوازبخوان -+-+-+-+-+-+-+-+-+- اگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چيني دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم -+-+-+-+-+-+-+-+-+- آنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي -+-+-+-+-+-+-+-+-+- نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کند -+-+-+-+-+-+-+-+-+- ميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشه -+-+-+-+-+-+-+-+-+- بعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستند -+-+-+-+-+-+-+-+-+- خسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم -+-+-+-+-+-+-+-+-+- عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست -+-+-+-+-+-+-+-+-+- يك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توست -+-+-+-+-+-+-+-+-+- خدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کني -+-+-+-+-+-+-+-+-+- باز هم غم عشق و ناله جدايي در من فغان كردنمي دانم آيا آب عشقي پيدا خواهد شدكه اين آتش را در من خاموش كندگر اين آب پيدا نشد اين آتش در من چه خواهد كردمرا خواهد سوزاندولي من از خدا مي خواهم که اين آتش آتش عشق تو باشدخدايا! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است، تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟ -+-+-+-+-+-+-+-+-+- خوشبختي بر سه ستون استوار است: فراموش کردن غم هاي گذشته، فراموش نکردن عبرت هاي گذشته، غنيمت شمردن حال و اميدوار بودن به آينده -+-+-+-+-+-+-+-+-+- مهم اين نيست که قطره باشي يا اقيانوس، مهم اين است که آسمان در تو منعکس شود. -+-+-+-+-+-+-+-+-+- لازمه ي خوشبختي جذب کردن چيزهاي تازه نيست، بلکه حذف کردن افکار کهنه است، افکاري که به هيچ دردي نمي خورند. -+-+-+-+-+-+-+-+-+- زندگي هنر نقاشي كردن است بدون استفاده از پاك كن سعي كن هميشه طوري زندگي كني كه وقتي به گذشته برميگردي نيازي به پاك كن نداشته باشي. -+-+-+-+-+-+-+-+-+- اگه تو خدا را فراموش كردي اين رو بدون اون هرگز تو رو فرا موش نمي كنه چون دوست داره -+-+-+-+-+-+-+-+-+- خوشبختي و بدبختي براي يه مرد شجاع مثل دست راست و چپش مي مونه . اون هر دوشونو به كار ميبره -+-+-+-+-+-+-+-+-+- مردم به همان اندازه خوشبخت اند كه خودشان تصميم ميگيرند. خوشبختي به سراغ كسي ميرود كه فرصت انديشيدن در مورد بدبختي را نداشته باشد. دريا باش كه اگر كسي سنگي به سويت پرتاب كرد سنگ غرق شود نه آنكه تو متلاطم شوي -+-+-+-+-+-+-+-+-+- چه بسا اشخاصي که تنها با طنين کلنگ گورکن از خواب غفلت بيدار مي شوند. ناپلون بناپارت -+-+-+-+-+-+-+-+-+- عشق را دوست دارم ولي نه در قفسبوس را دوست دارم نه در هوستو را دوست دارم تا آخرين نفس
+ نوشته شده در 29 Jul 2009ساعت 4:9 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
دلتنگی خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم. به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم. دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟ در آواز شب اويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟ در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟ دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم. و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي. اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم. مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود. مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم. دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد. دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم. دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود. دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته. دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره..
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.
بخوانم.
دنيا نيايند.
هديه نشود.
+ نوشته شده در 27 Jul 2009ساعت 2:53 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
مذيت مذکر بودن - دختر نيستيد 2 - هميشه خودتون هستيد(100 مدل آرايش نمي کنيد) 3 - فقط شما مي تونيد رئيس جمهور بشيد 4 - فقط شما مي تونيد بريد ورزشگاه آزادي و فوتبال ببينيد 5 - براي دعوا کردن به بابا يا داداش بزرگتر احتياج نداريد 6 - توي اتوبوس جاي بيشتري نسبت به دخترا داريد 7 - در کمتر از 10 دقيقه مي تونيد دوش بگيريد 8 - هر جور که حال کنيد لباس مي پوشيد 9 - در کمتر از 2 دقيقه لباس مي پوشيد و آماده مي شيد 10 - و مهمتر از همه اينکه شما هيچ وقت نمي ترشيد . اگه دختر خوب بود ۱-اگه دختر خوب بود الان اين همه دختر دم بخت و بي شوهر که رو دست پدر و مادراشون باد کردن نداشتيم ا-اگه دختر خوب بود الان اينقدر دختر بي کار نداشتيم که از بي کاري به درس و کنکور و دانشگاه پناه ببرن تا شايد توي محيط دانشگاه بتونن عشق خودشون رو پيدا کنن ![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
۲-اگه دختر خوب بود الان همه پسرا ازدواج کرده بودن![]()
۳-اگه دختر خوب بود الان اينقدر در جامعه شاهد طلاق زن و شوهراي جوان نبوديم
۴-اگه دختر خوب بود همه پسرا به جاي اينکه يه بار ازدواج کنن 4 بار ازدواج مي کردن
۶-و درنهايت اگه دختر خوب بود لااقل هر پسري براي يک بار هم که شده هوس ميکرد دست به ازدواج بزنه و دختري رو به عنوان همسر اينده بپذيره که البته ميکروب پرست ها از اين قاعده مستثني هستن
+ نوشته شده در 23 Jul 2009ساعت 4:48 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
+ نوشته شده در 19 Jul 2009ساعت 2:43 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
ای مسافر ! ای جدا نا شدنی گامت را آرامتر بردار از برم آرام تر بگذر تا به کام دل ببینمت بگذار از اشک سرخ ٬گذر گاهت را چراغان کنم آه ! که نمی دانی سفرت روح مرا به دو نیم می کند و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را مسافر من ! آنگاه که می روی ٬کمی هم واپس نگر باش با من سخن بگو .....مگذار به یکباره از پا در افتم جدایی را لحظه به لحظه به من بیاموز آرام تر بگذر ! وداع طوفان می آفریند اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی باران هنگام طوفان را که می بینی آری ! باران اشک بی طاقتم را که می نگری ؟ من چه کنم ؟!! تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ای پرنده ! دست خدا به همراهت اما نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاری ست از خود تهی شده ام نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در 16 Jul 2009ساعت 11:11 AM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
دلتنگ دلتنگم و راه فراری نیست از این دلتنگی بار زندگی بر دوشم سنگین و آوای نا امیدیم بلند پنجره ای گشوده نیست به باغ مهتاب اینجا تاریک تاریک است شمع امیدم از اشک هایم خیس و به هیچ حیله ای دیگر روشن نمی گردد اینجا تاریک تاریک است مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر مرا با خود ببرید مرا که هرگز بر بامی بلند ننشسته ام و ستاره ای از آسمان نچیده ام مرا که به هر نقطه ی خاکی که پا نهادم باید از دلبستگی ها دل می بریدم مرا با خود ببرید ای کبوتران مسافر مرا با خود ببرید که اینجا دیگر جای من نیست و این قلبی که در سینه می تپد دیگر قلب من نیست قلب مرا در شبی تاریک دزدیدند و رگ های رابطه را بریدند به من نگویید آن که رفته باز می گردد نه ، به من نگویید که رفتگان دیگر هرگز بر نمی گردند آنچه بر جای می ماند خاکستریست از خاطره ای غبار آلود و شبحی از یادی که دیگر نه مهربان است و نه خوب از من نخواهید که آرام گیرم ، آرام که قامت آرامشم را طوفانی خشمگین و خروشان بر خاک فکنده ، بر خاک و ریشه ی تحملم را از جای کنده ، از جای به من نگویید که صبور باشم ، صبور که کاسه ی حوصله ام از صبر خالی و جام طاقتم شکسته نه ، از من نخواهید ، به من نگویید که اکنون منم تنهای تنها ، رو در روی زندگی ایستاده ام
+ نوشته شده در 9 Jul 2009ساعت 9:16 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
+ نوشته شده در 2 Jul 2009ساعت 8:50 AM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
زندگی زیباست ؛ نه در رویا بوسه زیباست ؛ نه برای هوس پرنده زیباست ؛ نه برای قفس دوست داشتن زیباست ؛ نه برای لمس کردن ؛ برای حس کردن پس بدون چه کسی تو رو دوست داره ؛ بخاطره خودت *** ای دو چشمت سبزه زاران گریه ات اشک بهاران میروم غمگین و نالان اشک غم دیگر نیافشان ای سراپا مهربانی ای نگاهت آسمانی در دل نامهربانم شوق ماندن می نشانی عاشق و چشم انتظاری پاک و روشن چون بهاری هرچه گفتم باورت شد حیف از احساسی که داری چشمه ایی خشک و سیاهم خسته ایی گم کرده راهم بگذر از من چونکه دیگر زشت و سرتاپا گناهم *** ترسم آخر در کنارم خسته وآزرده گردی با همه خوبی و پاکی در خزان پژمرده گردی میروم تا نشنوم آواز باران دو چشمت میروم چون می هراسم شعله ایی افسرده گردی ای که در خوبی و پاکی چلچراغ آسمانی قلب سردم را چه بی حاصل به سویت میکشانی قصه تلخ مرا کاش از نگاهم خوانده بودی من گنهکارم تو خوب و مهربانی *** منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادث غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم. *** نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد *** گناهم را نميدانم، تقاصم را سبکتر کن، مرا اين گونه آزردن، خدا را خوش نميآيد، مرااز غم رهايم کن، جوابي ده مرا يارا که اين سان بودن و مردن، خدا را خوش نميآيد بگو جانا گناهم چيست که اينگونه سزاوارم؟ که هر شب خون دل خوردن خدا را خوش نميآيد، دلي پر درد و آه دارم، که آن را غرور من بها دار زير پا بردن خدا را خوش نميآيد... *** بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي کاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاک بازان *** بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان *** بخار قهوه می داند که پیچیده بود دوره چشمهایت که من فقط ٬توی چار چوب خودم قمار کرده بودم ریتم این میز چوبی را تو بر هم زدی و پایه های من هنوز درد می کند باد شمال بود و اردیبهشت امسال کف دستهایت را می خواستم با نشانه ای از دریا بخار قهوه می داند که فنجان پهلو گرفت کنار خون و نمک که هوا طو فانی شد و من ..... بخار قهوه می داند حباب در می آمد از دهانم و کف دستهای تو آبی برای نفس کشیدن نداشت کافی ست خوابم ببرد فردا سوار بر اسب آرزو هایم می شوم و از دیار خاطرات تو سفر خواهم کرد ولی پایه های من هنوز درد می کند
+ نوشته شده در 28 Jun 2009ساعت 9:15 PM توسط Ξ M ¶ € Я @ Ŧ Ø Я |
| ||||||